لعن آره یا نه
بسمه تعالی
لعن آره یا نه
منظور از نوشته ذیل ، بررسی ،لعن کردن ویا لعن نکردن به شخصیت های مورد احترام برادران اهل تسنن می باشد. البته بدون جدال با دیگری
منظور از نوشته ذیل ، بررسی ،لعن کردن ویا لعن نکردن به شخصیت های مورد احترام برادران اهل تسنن می باشد. البته بدون جدال با دیگری
بسمه تعالي
اشاره «42»
جلسه انجمن ادبي مخابرات اصفهان مورخ(8/5/98)
بمناسبت روز جهاني زن مطالبي گفته شد از جمله گفته شد زن ها هنوز در ايران وجهان مورد ظلم هستند.البته روز جهاني زن 17 اسفند مي باشد .ودهم مرداد روز جهاني شيرمادر است از آن گذشته در ايران روز جهاني زن وروز مادر روز بيستم جمادي الثاني روز تولد بهترين بانوي عالم هستي يعني حضرت فاطمه زهرا(س) دختر گرامي پيامبر(ص) اسلام مي باشد. حال چرا در اين انجمن امروز را روز جهاني زن ميدانند بايد گردانندگان انجمن پاسخ دهند .!
با توجه به اينكه منظور از ظلم به زن در ايران عمدتاً برمي گردد به نابرابري هاي بين زن ومردبويژه ارث، به همين جهت در اين زمينه در حد اين مقال مطالبي بيان مي شود.
بديهي است كه يگانه مرجع صلاحيتدار براي شناسايي حقوق واقعي انسان ها كتاب پر ارزش آفرينش مي باشد.با رجوع به صفحات وسطور اين كتاب عظيم حقوق واقعي مشترك انسان ها ووضع حقوق زن ومرد در مقابل يكديگر مشخص مي گردد.عجيب اين است كه بعضي از ساده دلان به هيچ وجه خاضر نيستند اين مرجع عظيم رابه رسميت بشناسند.از نظر اين ها يگانه مرجع صلاحيتدار گروهي از افراد بشر هستند كه خودشان عملاً به گفته هايشان پايبند نيستند.دستگاه خلقت با حقوق طبيعي وفطري وكمالاتي كه در وجود بشر قرارد اده حركت مي كند.هر استعداد طبيعي مبناي يك «حق طبيعي»ويك «سند طبيعي» براي آن به شمار مي آيد .مثلاً فرزند انسان حق درس خواندن ومدرسه رفتن را دارد اما بچه گوسفند چنين حقي ندارد زيرا استعداد درس خواندن ودانا شدن در فرزند انسان است،اما در گوسفند چنين نيست.دستگاه خلقت اين سند طلبكاري را در وجود انسان قرار داده ودر وجود گوسفند قرار نداده است .همچنين است حق فكر كردن و حق راي دادن وداشتن اراده آ زاد.پس ريشه واساس حقوق خانوادگي را بايد در طبيعت جستوجو كرد.
حقوق اجتماعي بشر در خارج از خانواده يعني در اجتماع بزرگ بطور طبيعي برابر است.وهمه حق دارند بطور برابر از از مواهب خلقت بهرمند شوند. حق كار كردن ،حق شركت در مسابقه زندگي ،حق نامزد شدن براي پست وبدست آوردن آن پست وحق دارند از طريق مشروع فعاليت كنند تا استعداد علمي وعملي خود را ظاهر كنند.معلوم است اين حقوق باعث نابرابري هايي مي شود مثلاً در مسابقه زندگي يكي رئيس مي شود ديگري زير دست .اين نابرابري اكتسابي است وتبعيض نيست بلكه غير از اين باشد ظلم است زيرا اگر به كسي كه زحمت كشيده وكسي كه زحمت نكشيده برابر داده شود ظلم است.
البته حيواناتي كه اجتماعي زندگي مي كنند با بشر فرق دارد به اين معنا كه براي حيوانات رئيس وزير دست را طبيعت تعيين مي كند مانند زندگي اجتماعي زنبور عسل كه طبيعت ملكه ،زنبور كارگر وزنبور هاي ديگر را تعيين مي كند.بهمين جهت است كه بعضي از دانشمندان طبيعي بودن اجتماع انسان را رد كرده مي گويند انسان صدر صد قرار دادي است..
حقوق خانوادگي
عده اي بر اين باورند كه حقوق خانواده هم اكتسابي است .در حالي كه اينطور نييست وحقوق اوليه زن ومرد متفاوت است شوهر وظايف خاصي بعهده اش گذاشته شده وحقوق خاصي هم دارد.زن هم بخاطر زن بودن وظايفي بعهده او گذاشته شده وحقوق خاص خود را دارد،همينطور پدر ومادر وفرزند.در هر حال اجتماع خانواده باساير اجتماعات مانند شركت ها وهمكاري هاي اجتماعي فرق دارد.فرضيه «عدم تشابه حقوق خانودگي زن ومرد»را كه اسلام پذيرفته مبتني بر همين اصل است.
پس زن ومرد از لحاظ طبيعت اختلافاتي دارند وبا بررسي مختصري معلوم مي گردد اختلاف زن ومرد متحصر به دستگاه تناسلي نيست . آيا اين تفاوت ها در تعيين تكليف زن ومرد اثر دارد يا نه مطلب ديگري است.
دانشمندان ومحققان اروپا قبول دارند كه زن ومرد بطور طبيعي بااختلاف آفريده شده اند ولي قبول ندارند كه اين اختلاف در تعيين وتكليف خانوادگي مؤثر است وزن ومرد با هم مشابه نيستند.قانون خلقت اين تفاوت ها را به اين علت ايجاد كرده كه بدست خود حقوق ووظايف خانوادگي را بين زن ومرد تقسيم كند.عده اي سعي مي كنند اين تفاوت ها را ناقص بودن زن وكامل بودن مرد معرفي كنند.وناقص الخلقه بودن زن ابتدا در جوامع غربي توسط مذهب وكليسا مطرح شده است .به جملاتي كه براي زن در غرب استفاده مي شده دقت فرمائيد: «زن بايد از اينكه زن است شرمسار باشد» ، «زن همان موجودي است كه گيسوان بلند وعقل كوتاه دارد» ، «زن برزخ ميان انسان وحيوان است» ، «زن آخرين موجود وحشي است كه مرد او را اهلي كرده است» همين غربيان يكدفعه 180 درجه تغيير جهت داده ومي خواهند با هزار يك دليل ثابت كنند كه مرد موجودي ناقص الخلقه است.چه لزومي دارد كه تفاوت هاي زن ومرد را به حساب ناقص بودن يكي وكامل بودن ديگري بگذاريم.تفاوت هاي زن ومرد «تناسب است نه نقص» پاشه پا وچشم وتمام اعضاي بدن يك انسان هر كدام در جايگاه خود متناسب هستند.در واقع زن ومرد مانند دو ستاره روي دو مدار مختلف عمل مي كنندومي توانند مكمل همديگر باشند،ولي هيچ وقت يكي نمي شوند .بهمين دليل است كه زن ومرد مي توانند با هم زندگي كنند عاشق هم باشند واز صفات واخلاق يكديگر خسته وناراحت نشوند.
تفاوتهاي زن ومرد
پروفسور ريك: بين زن ومرد مقايسه كرده مي گويد: ـ براي مرد خسته كننده است كه دائم نزد زني كه دوست دارد باشد.ولي براي زن هيچ لذتي بالاتر از اين نيست كه هميشه در كنار مرد مورد علاقه اش باشد. 2 ــ مرد دلش مي خواهد هرروز به همان حالت همبشگي باقي بماند.اما زن مي خواهد موجود تازه اي باشد.3 ــ بهترين جمله مرد به زن «عزيزم دوستت دارم »است.ولي زيباترين جمله زن به مرد«به تو افتخار »مي كنم است.»4 ــ اگر مردي در عمرش با چند معشوقه سركرده باشد به نظر زنان ديگر مرد جالبي است.ولي مردها از زني كه بيش از يك مرد در زندگيش بوده بدشان مي ّيد. 5ــ خوشبختي از نظر مردها به دست آوردن مقام وشخصيت اجتماعي قابل احترام در ميان مردم است .ولي خوشبختي زن يعني بدست آوردن قلب يك مرد ونگاهداري ان براي يك عمر6.ــ يك مرد مي خواهد زن مورد علاقه اش را به دين ومليت خود در آورد.ولي براي يك زن به انداره اي كه تغيير نام فاميل بعد از ازدواج برايش آسان است به همان اندازه تغيير مليت ودين هم بخاطر مرد مورد علاقه اش آسان است.زن ومرديكي از عجيب ترين شاهكار هاي خلقت هستند ودرس توحيد وخداشناسي است فلسفه خلقت زن ومرد واتحاد محكم وعميق تر تنها براي لذت بردن نيست بلكه شالوده اجتماع انساني وبنيان تربيت نسل آينده بر اين اساس بنا نهاده شده است.همانطور كه زن مي تواند دو يا چند خواسگار خود را به دوئل وا دارد مي تواند ازمرد مهريه بخواهد ومهر ماده ايست از يك آيين نامه كلي كه طرح آن در متن خلقت ريخته شده وبا دست فطرت تهيه شده است.قران كريم مهر را اختراع نكرد زيرا اختراع خلقت است.كاري كه قران كردمهر را به حالت فطري آن برگردانيدقرآن مي فرمايد«وآتو النساءصَدَقاتهن نِحله» يعني كابين زنان براي خود آن ها است(نه پدران يا برادرن آنها» وعطيه وپيشكش است از جانب شما به خود زن از كلمه (صَدَقَه) كه از ماده صدق است استفاده شده كه نشانه راستين بودن علاقه مرد است واستفاده از ضمير (هن)در اين كلمه، تعلق مهريه را به زن تاكيد مي كند.وكلمه «نحله»تصريح مي كند كه مهريه پيشكش وعطيه وهديه است
ارث زن
در قبل اسلام براي زن اهميتي قائل نبودند وبعضاً زن ارث كه نمي برد سهم الارث وارث ديگر هم قرار مي گرفت. در تمدن ساساني يعني در ايران ،زن شخصيت حقوقي نداشته وپدر وشوهر اختيارات وسيعي در دارائي وي داشته انددختري كه به خانه شوهر مي رفت ديگر از پدر يا كفيل خود ارث نمي برد.زمان جاهليت اعراب گاهي زن ميت را ، جزءاموال ودارايي او بحساب آورده وبصورت سهم الارث وراث او را تصاحب مي كردند. در اروپا به شكلي ديگر حقوق زن را ضايع مي كردند كه اين بحث در اين مختصر نمي گنجد.
واما در اسلام بر خلاف ديگر مكاتب براي زن حقوقي را در نظر گرفته كه يكي از آن ها ارث است .واما علت اينكه سهم الارث زن را نصف قرار داده وضع خاص است كه زن از لحاظ مهر ونفقه وسربازي وبرخي قوانين جزايي دارد.اسلام مهر ونفقه را لازم ومؤثر مي داند مخصوصاًنفقه كه باعث استحكام زناشويي وتامين آسايش خانواده وايجاد وحدت ميان زن وشوهر مي داند ونبود نفقه را موجب تزلزل اساس خانواده وكشيدن شدن زن بسوي فحشا مي باشددر نتيجه از بودجه زن كاسته شده.پس مهر ونفقه است كه سهم الارث زن را تنزل داده است
شهاب الدين سهروردي معروف به شيخ اشراق را بشناسيم
يكي از فرهيختگان كه عموماً قبل ازاينكه شروع به صحبت كند خيلي مورد تشويق ومداحي واقع مي شود؟!!!واين دفعه به خاطر شركت نكردن در انجمن براي مدتي ،چند برابر مورد مدح بلتد گو بدستان واقع شد در مورد روز جهاني زن وروز سهروردي اظهار فضل كردند .در مورد روز جهاني زن در بالا اشاره اي شدواما در مورد سهرودي فرمودند كه او در حكمت وفلسفه مبرز وهوشيار بود.وعلماي حلب او را محكوم به ارتداد والحاد وغير ديني كردند ودر سن 36 سالگي او را كشتند. در اين گفتار به شنونده القاءمي شود كه سهرودي بخاطر اينكه از دين اسلام خارج(مرتد) شد، علماي حلب حكم قتل او را دادند ،گذشته از اينكه ارتداد ومرتد يك مسئله قرآني وفقهي است وزير سئوال بردن آن قابل تأمل است براي اين كه صدق و كذب اين مطلب معلوم گرددهرچند مختصر بايد سري بزنيم به زماني كه شيخ اشراق زندگي ميكرده است.
شهاب الدين سهروردي درتاريخ 549 (ه ق)در سهرود زنجان به دنيا آمدقبل از بلوغ شروع به تحصيل قران وادبيات عربي وفارسي كرده وبعد از آن براي تكميل تحصيلات خود در سن 13 سالگي سهرود را ترك كرده در شهر هاي مختلف ايران حكمت ، اصول فقه .منطق ارسطويي را ياد گرفت حتي مقداري با معارف سنتي زردشتي ونيز اعتقادات مسيحيان آشنايي پيدا كرد. از ايران كه خارج شد شهر هاي مختلفي را پشت سر گذاشت تا رسيد به شامات و باملك ظاهر پسر صلاح الدين ايوبي كه حاكم شامات بود ملاقات كرد .به در خواست ملك ظاهر در شهرحلب ماندگاروصاحب كرسي درس وبحث گرديد.سهروردي دربيان نظر خود صراحت لهجه داشت در نتيجه عده اي از علماءدرباري حلب شروع مخالفت را گذاشتند ودر نهايت توسط ملك ظاهر به قتل رسيد.ناگزير براي شناخت ملك ظاهروبرخورد او با شيخ اشراق، بايد صلاح الدين ايوبي را بشناسيم.
صلاح الدين ايوبي يكي از نامداران حاكمان وفرما ندهان تاريخ اسلام است كه در تكريت بدنيا آمد وشافعي مذهب بود.عموي صلاح الدين بنام اسد الدين به درخواست حاكم مصر كه از فاطميون بود وبه دستور خليفه عباسي با شش هزار نيرو رفت به كمك مصر كه در محاصره صليبيون اروپايي بود.با شكست صليبيون مورد تشويق «العاضد»حاكم مصر قرار گرفته ودر مصر ماندگار شد با كشتن «شاور »نخست وزير«العاضد» كه قدرت مندترين فرد فاطميون بود همكاره مصر شده وحاكم مصر جنبه تشريفاتي به خود گرفت.اسد الدين عمرش كوتاه بود وبعد از دو ماه كه به مصر آمده بود فوت كرده. حاكم مصربراي پيش گيري از اختلاف، برادر زاده او يعني صلاح الدين را بجاي عمو گذاشت درمدت كوتاهي خود حاكم مصر هم فوت كرد.
دولت مصركه آن را دولت علوي هم ناميده اند دامنه كشورش پهناور ومدت حكومت ان طولاني بود يعني از سال 296 آغاز ودر سال 569 پايان يافت.صلاح الدين شد حاكم دولت فاطميون كه يكي از فرق شيعه يعني اسماعيلييه بودند و بعد ازحضرت امام صادق عليه السلام معتقد هستند فرزند حضرت يعني اسماعيل امام است. در حاليكه خود صلاح الدين شافعي مذهب بود. براي شعيه زدايي در حكومت خود شروع به تخريب مدارس شيعه كرد.از طرفي قضات شيعه را بركنار خلاصه مي خواست پيكره حكومت مصر را به عقايد شافعي مذهب نزديك كند. در همين زمان سهروردي كه او را به مذهب شافعي مي شناختند عقايد خود را بي پرده بيان مي كرد كه منجر به مناظره بين علماي در باري حلب وشيخ اشراق گرديد.با توجه به اينكه مطالبي كه سهروردي بيان مي كرد مبتني برآيات وروايات ائمه معصومين عليهم السلام بود واين مسئله به عقايد فاطميون واسماعيلييه نزديك بود .هر چند سهروردي از فرقه اسماعيلييه نبود ولي بر اين عقيده بود و مكرر گفته است هرچند نبوت ختم گرديده است ولي ولايت بدان معنا كه در روح شيعه در مي يابيم هنوز پايدار است. علماي حلب كه معتقد بودندولايت بعد از ختم پيامبر اسلام (ص) ادامه نداشته است، از ملك ظاهر مي خواستند كه با سهروردي بعنوان يك ملحد برخورد شود .ولي ملك ظاهر بي توجه اي مي كرد. علماء حلب به صلاح الدين پدر ملك ظاهر نامه نوشتند.صلاح الدين به فرزند خود ملك ظاهر نوشت كه اين جوان را بكش ورهايش مكن.ملك ظاهر سهرودي را به زنداني تنگ وتاريك انداخت وهمين زندان باعث مرگ او شد.با توجه به گرايش علماي بزرگ شعيه بعد از سهروردي به آثار سهروردي نشان از شعيه بودن سهرودي مي باشد يعني به خاطر شيعه بودن به قتل رسيد نه به خاطر خارج شدن از دين اسلام.
گفت وگو
اولي: «روي در مسجد ودل ساكن خمار چه سود.....خرقه بردوش وميان بسته به زنار چه سود»
«قدرت حافظه اگر راست نيايد در فكر...... عمر اگر سرف شود برسر تكرار چه سو»
دو بيت شعر كه ملاحظه مي كنيد از سعدي است كه در انجمن خوانده شد ودر ادامه به حضار گفته شد«دورويي را بگذاريم كنار» يعني توهين به همه زيرا حضار متهم به درويي ونفاق شده اند.سوالي كه مطرح است منظور از دوريي در اين انجمن يعني چه؟
دومي : در مصرع سوم «قدرت»نيست بلكه« قوت»است همينطور« اگر» نيست و«گر» است .واما منظور از درويي در اين انجمن اين است.بله طرف درست گفته چونكه شروع انجمن با قرآن است كه كار مباركي مي باشد وانجمن اعلام مي كند كه ما پيرو قران وسنت پيامبر هستيم. يكي از آياتي كهامروز تلاوت شد آيه 285 سوره بقره بود كه مي فرمايد:«اين پيامبر به آنچه از سوي پروردگارش بر او نازل شده ايمان داردومومنان همگي به خدا وفرشتگان وكتاب ها وپيابمبران او ايمان دارند.» وبعد از تلاوت قرآن با تمسخر ارث تعيين شده توسط قرآن را براي زنان ظلم مي دانند و با درست كردن داستان دروغ مرتد بودن سهروردي با يكي ديگر از دستورات قرآن با بي حيايي مخالفت مي كنند وبي حياتر از مخالف قرآن كسي است كه گوينده اين مزخرفات را با گفتن استاد ادبيات وچه وچه تشويق مي كند. بله قبول داريم كه اين يك درويي به معناي واقعي است ولي چرا همه دورو خطاب مي شوند بايد گردانندگان پيدا وپنهان مخصوصاً گردانندگان پنهان بايد پاسخ بدهند كه منظور از ايجاد محيط شاد براي بازنشستگان همين است؟
اولي : جواب سوالم را نگرفتم ونفهميدم كي منافق است وكي مومن.
دومي :معلوم است كه جدا كردن مومن از منافق كاري مشكل است مجبورم سرگذشتي بگويم تا منظورم را متوجه شوي .در يكي از خيابان هاي خلوت تهران البته در 48 سال پيش در حال عبور بودم كه از يك گروه چند ده نفري برخلاف جهت من در حال دويدن مي گفتند دزد را بگير هرچه دقت كردم دزدي در كار نبود وهمه مي خواستند دزد را بگيرند. با يكي از اين جمع آشنا بودم بعداً از او سئوال كردم .داستان چه بود ؟گفت ميخواستيم دزدي را بگيرم كه فرار كرد ما هم او را دنبال كرديم ولي خود دزد هم با فاصله كمي جلو ما مي دويد ومي گفت دزد را بگير.
عماد عظیمی
«09138772622»
بسمه تعالی
حزب خران در انجمن ادبی
در مجموعه شعری ( دلگویه ها) مطلب توهین آمیزی که با کلمه «هم طویله » شروع شده، آدم محوری را تخته وبه جای آن خر محوری را تبلیغ کرده است .وموضوع قابل تامل این است که این نوشته توسط استادهادوی اصفهانی «شهیر»که مخابراتی نیست وعملاً انجمن ادبی مخابرات اصفهان را مدیریت می کند مقدمه نویسی ، وتبلیغ می شود.با توجه به این که برخورد این چنینی وشدید تر مانند توهین به مقدسات وفرهنگ ایران اسلامی در این انجمن سابقه دارد جا دارد خانواده مخابرات فکری به حال این انجمن بکنند.بحرطویله ؟!!! وپاسخ آنرا در ذیل ملاحظه فرمایید
بسمه تعالي
اشاره «24»
جلسه انجمن ادبي مخابرات اصفهان مورخ 12/4/97
گرداننده انجمن گفت :آقاي توكلي مريض ودر بيمارستان است.افكارم از پراكندگي به در نيامده بود ،پس نيامدن آقاي توكلي به انجمن به خاطر بي احترامي به او نبوده كه يكي از عزيزان گفت آقاي توكلي را ديروز ديدم ومعلوم گرديد آقاي توكلي تازه رفته بيمارستان براي معالجه وهمچنان نيامدن ايشان به انجمن احتمالاً به خاطر نارحتي از انجمن است.البته كم نيستند افرادي كه به خاطر برخورد هايي غير ادبي شديداً ناراحت وانجمن را ترك كرده اند.قابل توجه دوست عزيزي كه مي گفت:«چرا وارد اين محفل انس شدم چون عالم عشق است» در حاليكه اگر نگاه عوض شود معلوم مي گردد اين جا عالم ريخيتن ابروي بازنشستگاني است كه جرمشان بي تقصيري مي باشد. واراده اي براي شنيدن صداي شكستن استخوان شخصيت اين عزيزان نيست؟دعا مي كنيم كه خداوند متعال همه مريض ها از جمله دوست وهمكار قديمي ما آقاي توكلي را هرچه زودتر شفا دهد انشاالله
بسمه تعالی
از خاتم پیامبران حضرت محمد(ص)
تا خاتم اوصیا حضرت مهدی(ع)
ایجاد شبه درارسال انبیا از طرف پروردگار متعال، برای بشریت مطلب تازه ای نیست حتی معجزاتی مانند شکافتن آب رودخانه نیل توسط عصای حضرت موسی (ع) وعبور بنی اسرائیل از رود خانه ،واژدها شدن عصای موسی(ع) بدنیا آمدن حضرت عیسی بدون پدر ، زنده شدن مرده توسط حضرت عیسی (ع) ودوشقه «شق القمر» شدن ماه توسط حضرت محمد (ص) ،معراج پیامبر ونزول قرآن که از همه مهمتر است.در مورد به دنیاآمدن حضرت مهدی (عج) وغیبت اوهم شبه افکنی بوده واست .
در پیاده روی های صبح در پارک محل عده ای شبه های موجود که اگر گفته شود در اطاق های فکر سهیونیست واستکار جهانی و
| نویسنده:محمد علی عامری هفتادر شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰ ساعت: ۲۱:۳۷ | ||
با سلام و عرض ادب سلام علیم ضمن تشکر از حسن نظر شما .متاسفانه از نامبره شماره تماسی ندارم | ||
بسمه تعالی
نقدی بر مقدمه استاد شهیر
به بحشی از مقدمه ای که اقای هادوی(شهیراصفهانی ) در مقدمه کتاب دل گویه ها( مجموعه اشعار) نوشته توجه فرمائید
«از ویژگی های اشعار اقای ... انتخاب لفظ در خدمت معنا است هر واژه به جای خود وبه معنی حقیقی خود به کار رفته ،لفظ را بعنوان وسیله در خدمت معنا قرار داده است .چناکه گفته اند "معانی چو مغزند والفاظ پوست"»
بدون کنکاش وجستجو فقط به اولین صفحه ودو بیت اولین شعر وآخرین صفحه وآخرین دوبیت کتاب دل گویه ها می پردازیم .تا ببینیم چقدر نظر استاد با اشعار کتاب دل گویه ها همخوانی دارد.بقیه اشعار کتاب هم پیشکش به جناب استاد واما اولین دوبیت .
بسوی خدا
بیا که با هم از این خانه سوی او برویم .......... رهیده از قفس تن به جستو جو برویم.
بیا که ترک صراحی وجام وباده کنیم ........... به سوی بارگه دوست بی سبو برویم.
در اولین بیت می گوید :"بیا از این خانه سوی او برویم" بیا معلوم نیست خطاب به چه کسی است . کلمه خانه هم اگر"دل" دنبال آن اورده شود اصطلاح عرفانی بوده ومنظور قلب انسان است ،اما نه این قلب واقع در سینه.
خانه به تنهائی یعنی :جائیکه ادمی در آن زندگی میکند ،سرا ،منزل .اصطلاح عرفانی نیست که بار معنوی داشته باشد. در مصرع دوم هم از قفس تن استفاده شده به جای خانه از قفس استفاده شده وچونکه تن دنبال آن آورده شده است ،معنی تن هم اندام ،جسم،جسد می شود.یعنی اصطلاح عرفانی نیست، پس می شود خانه ای که مانند زندان است. در واقع شاعر به یک نفر مجهول الهویه ای می گوید از خانه ایکه مثلا در انجمن ادبی مخابرات ،خیابان بی سیم اصفهان است برویم در خیابان های اطراف وجستوجو کرده نعوذ بالله خدا را پیدا کنیم . اگر کسی متوجه نباشد فکر می کند یک نفر الزایمری گم شده این آقای شاعر با یک نفر دیگر می خواهد اورا پیدا کند
در بیت دوم مصرع اول می گوید :«بیا ترک صراحی وجام و باده کنیم».می توان گفت صراحی وجام وباده هرکدام یک معنی لغوی دارند ویک اصطلاح عرفانی ما هر دو حالت را بررسی می کنیم.
معنی لغوی صراحی :به ظرف شیشه ای با گلوی تنگ ودراز گفته می شود که در آن مشروبات الکی ریحته و برای تقسیم بین افراد در مجالس مشروب خواری در پیاله وقدح بریزند،
جام :پیاله شراب خواری
باده :شراب ،انچه باد غرور در سر می آورد،مست کننده ای که از انگور تازه بگیرند.(عرق)
سبو :کوزه سفالی ، ظرف شراب.
بارگه: مخفف بارگاه یعنی کاخ وقصر پادشاهی
بیا ترک صراحی وجام وباده کنیم ............. به سوی بارگه دوست بی سبو برویم
در مصرع اول بیت دوم .. اگر در ذهن خود مجسم کنیم می شود،در بزمی مشروب خواری، که شاعر با یک نفر دیگر دران شرکت کرده اند ؟ تُنگی شیشه ای گردن باریک که پر از مسکرات ودرکنار آن بیاله ای که شراب تازه ( عرق ) را مابین حضار تقسیم می کنند.شاعر خطاب به همراهش می گوید :بیا این جا را ترک کنیم.وبرویم به سوی کاخ مجلل رفیقمان البته باید کوزه مشروب همرا ه نداشته باشیم
جایگزین کردن اصطلاحات عرفانی به جای صراحی ،جام ،باده وسبو .
اصطلاحات عرفانی
صراحی:مقام انس ،جان دل عارف که از معرفت لبریز است.
سبو: جام می وحدت که از منبع فیض مطلق به هر کس سهمی داده اند. 2ـ تعیین اعتبار ویژه هر انسان
جام:دل عارف که از معرفت لبریز است.
باده:عشق صوفیان مبتدی را گویند.
بیا که ترک صراحی وجام و باده کنیم .......... به سوی بارگه دوست بی سبو برویم
اگر درمصرع اول بیت دوم از اصطلاحات عرفانی استفاده کنیم می شود. ما صوفی مبتدی هستیم باید عشق به خدا ومقام انس او وقلب لبریز از معرفت به خدا را کنار گذاشته وسهمی هم که از فیض مطلق سهم ما شده را نمی خواهیم وبی خیال وحدت شده برویم سوی دوست.اگر منظور شاعر از دوست خدا باشد.می توان گفت شاعر می گوید :باید تمام سجایای انسانی را رها کرده برویم سوی خدا!!!
دراشعارشاعران توصیف مشروبات الکلی وجلسات مشروب خوری وجود ندارد مگر خیلی کم در اشعار هجو سرایان به عنوان نمونه در اشعارممنوعه مستی ایرج میرزا می گوید:
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی ........... آراسته با شکل مهیبی سر وبر را.
گفتا که منم مرگ اگر خواهی زنهار.........باید بگزینی تو یکی از خطر را
یا آن پدر پیرخودت را بکشی زار.......... یا بشکنی از خواهر خود سینه وسررا
جامی دو بنوشید و¸شد خیره زمستی.......... هم خواهر خود را زدو هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بن تاک خداوند.......... زین مایه نحس خفظ کند نوع بشر را
در اشعار فوق نه اینکه ایرج میرزا از مسکرات تعریفی نکرده بلکه آنرا مایه شیطانی میداند و از بین رفتن ریشه آنرا طلب می کند .در حالی که این اشعار در انجمن ادبی مخابرات به مدیریت استاد شهیر اصفهانی که چندین انجمن ادبی در اصفهان را کارگردانی ومدیریت می کند.ساخته شده است وکسی حق انتقاد واصلاح اشعار را ندارد ،زیرا مریدان استاد آنقدر طرف را هو می کنند که کسی جرأت اظهار وجود کند را ندارد. در پناه همین جو سازی وهو کردن سعدی وفردوسی را می گویند ننگ ادبیات واشعار فردوسی مانند« توانا بود هر که دانا بود» را اصلاَ شعر نمی دانند
واما آخرین دوبیتی از آخرین صفحه کتاب.
خوش آمد وچه روسپیدم کردی.......... تقدیم مناین هدیه عیدم کردی
پیکار جدل بس است با فصل بهار ........... با غنچه گل چنان که دیدم کردی
هر چند در نوشته های دیگر اشاره شده باز هم تکرار آن در این جا ضرورت دارد وآن اینکه کلمات آهنگین هرچقدر هم زیبا وجذاب باشند ولی معنی نداشته باشند شعر نیست.به عنوان نمونه «جیجک علی قلی فنجانی »آهنگین است وآدم خوشش می آید ولی معنی ندارد وکلمات بیهوده است. حال می رویم سراغ اشعار تولیدی در انجمن های ادبی اصفهان.«خوش آمد وچه رو سپیدم کردی» معلوم نیست منظور از خوش آمد به کیست وعلت روسپیدی مال چیست؟ وایا رابطه ای بین روسپیدی وخوش آمد وجود دارد یا نه ؟اگر گفته شود شعر بی سر وته گزاف نیست.بعضاً شعرا معنی وچرائی مصرع آول را در مصرع دوم معلوم می کنند.در مصرع دوم می گوید،:«تقدیم مناین هدیه عیدم کردی » قبل از هر چیز کلمه ای« بنام مناین» نداریم .احتمال دارد «من این» باشد ولی با این اصلاح هم، مصرع معنی ندارد .گذشته از آنکه کلمه «تقدیم» عموماً برای دیگری استفاده می شود مانند :تقدیم به پدر ومادرم عزیزم،تقدیم به استاد گرامی، تقدیم به معشوقه ام و... کسی نمی گوید تقدیم به خودم کردم.!«هدیه عیدم کردی » این کلمات هیچ گونه معنی ندارد ونمی توان از آن مطلبی برداشت کرد. در ادبیات مطلبی با عنوان هدیه عید شدن نداریم .انشاالله استاد هادوی معنی ونسبت آنرا با دیگر کلمات که به عنوان شعربه خورد دیگران داده «هدیه عیدم کردی» را بیان خواهند فرمود.واما بیت دوم : در مصرع اول از بیت دوم می گوید،«پیکار جدل بس است با فصل بهار» شروع فصل بهار با هوای متعادل وتراوات خاص گیاهان ووباز شدن گل ها در نتیجه پخش انواع واقسام عطرها، نا خود آکاه انسان را بوجد می آورد . حتی کسانیکه بعلل مختلف ممکن است ناراحتی داشته باشند در فصل بهار به فراموشی می سپارند تا چه رسد به کسانی که منتظر بهار بوده وحد اکثر استفاده را می برند. وشعرای با طبع لطیف وبا اشعار خود مردم را دگرگون می کنند.سعدی جه زیبا می گوید:
باد گیسوی درختان چمن شانه کند ........... بوی نسرین وقرنفل بدمد در اقطار
ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر .......... راست چون عارض گلبوی عرق کرده یار.
باد بوی سمن آوردوگل نرگس بید.......... در دکان به چه رونق بگشاید عطار
ولی اشعار دست پرورده های استاد هادوی می گوید«پیکار جدل بس است با فصل بهار » بفرمائید چه کسی با فصل بهار جدل می کند وچرا جدل بکند؟ اصلاًجدل با فصل بهار یا فصلی دیگر چه معنی می دهد.شعر غیر از هنر هائی مانند قافیه عروض و... باید یک همبستگی مفهومی هم مابین ابیات باشد .بفرمائید جدل با فصل بهار با بیت قبلی چه نسبتی دارد.. می رویم سراغ مصرع دوم همین بیت شاید پاسخ در آن مصرع باشد«با غنچه گل چنان که دیدم کردی» در این مصرع هم پریشان گوئی اگر بیشتراز دیگر جا ها نباشد کمتر نیست.هیچ معنی از این مصرع هم برداشت نمی شود.اصطلاحی در رابطه با غنچه گل نداریم .لذا شاعر باید مشخص کند که منظور چیست؟ چه دیده است.
عماد عظیمی .مهر 1400
| نویسنده:یاسین دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت: ۲۳:۹ | ||
سلام. من برای پروژه درس تحلیل فضاهای شهری، نیاز به اطلاعات درباره یک محله دارم. خودم اردستانی ام ولی خیلی ساله دیگه اونجا زندگی نمیکنم. اگه اطلاعات بیشتر و عکس از یکی ازین محلات دارین لطفا برام ایمیل کنید. ممنونم. سلام علیکم «همایش نقش اردستان »شماره 09127498840 می تواند شما را کمک یا راهنمائی کند .موفق باشید
| ||
بسمه تعالي
اشاره «26»
جلسه انجمن ادبي مخابرات اصفهان مورخ 16/5/97
برخلاف معمول كه وقتي سرگذشتي به پايان رسيد، مستمعين خوشحالي يا ناراحتي خود را ابراز مي كنند.سرگذشت ميثم پسر 12 ساله آباداني به پيان نرسيده چشم همه را اشك آلود كرد. آقاي بديعي گوينده اين سرگذشت همانطور كه بغض گلويش را گرفته بود گفت :صاحب خانه به مستاجر خود كه خانمي بدون سرپرست بود. گفت :در صورتي كه كرايه منزل را ندهي وسائلت را بيرون ميريزم .اين مادر بيچاره براي خلاص شدن از دست صاحب خانه سنگدل دوچرخه وگوشي تلفن نوجوان 12 ساله اش را فروخت وكرايه منزل را داد.ولي با كمال ناباوري يكي از دفعات كه ييرون رفته بود، وقتي به خانه برگشت با جسد پسرش كه به خاطر از دست دادن دو چرخه وگوشي خود كشي كرده بود روبرو شد. حتي تصور اين صحنه هم دشوار است .
گوينده درادامه گفت:
بسمه تعالي
اشاره «27»
جسله انجمن ادبي مخابرات مورخ 23/5/97
در اين جلسه آقاي قنبر پور قسمت ششم مناجات خواجه عبد الله انصاري را خواندكه:
الهي عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وساوس شيطاني و خواهشهاي نفساني و غرور ناداني.
الهي اگر عبدالله را خواهي گداخت دوزخي بايد پالايش او را و اگر خواهي نواخت بهشت ديگر بايد آرايش او را.