ضرب المثل های محلی
بدون، هیچکس ار خوشی فرار نمی کند.
در روستاهای کویری زواره بدنیا آمده ، وبا مالی که از پدر به ارث برده بود به قول معروف دستش به دهانش می رسید.در زواره ازدواج کرد.هرموقع خانواده زنش باو سر می زدند با کشتن گوسفند از آنها پذیرائی می کرد .ولی در مقابل از او پذیرائی که نمی کردند.تحقیر هم می شد.یواش یواش به زواره کوچ کرد واین رفتار نابرابر او را رنج می داد .واو هم شروع کرد عمل بمثل انجام دادن که مورد غضب رئیس فامیل یعنی برادر زنش قرار گرفت.واین اختلاف کار را به جائی کشاند که مجبور شد زن وبچه را ترک ودر یکی از روستاهای دور دست ایران باگدائی امرار معاش کند.ومحل زندگی او در اطاق مخروبه وبا وضع اسف باری بود.چند نفر از آشنایان روستای زندگی او را پیدا کرده ورفتند سراغش ،که چرا زن وزندگی را رها کرده در چنین شرایطی زندگی می کنی،ودر برگرداندن او به خانواده سماجت می کردند.دید هرچه بگوید رهایش نمی کنند.زیراگفت:بدونید« هیچکس از خوشی فرار نمی کند»در فقرو غربت وبیچارگی فوت کرد وحتی قبری هم از او نیست که آشنایان با خواندن حمد وسوره روحش را شاد کنند.روحش شاد